تبليغاتX
برگ سبز
برای او که خواستمش و نخواست خواستنم را ××××××و خواستنش را خواهانم تا وقتی که خواهم بود
لینکدونی
جستجو
Ads
عکس های دیدنی عاشقانه , محبت و گل -سری پنجم (LOVE)

 

 

عکس های دیدنی عاشقانه , محبت و گل -سری پنجم (LOVE)

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)

 

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)


نوشته شده توسط داوود در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

لينك مطلب

 

 

عکس های زیبا از حیوانات با نمک

 

 

 


نوشته شده توسط داوود در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

لينك مطلب


نوشته شده توسط داوود در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

لينك مطلب

TinyPic image
نوشته شده توسط داوود در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

لينك مطلب



نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

لينك مطلب

اونی که می خواستم دلمو شکست و ... به پای یه عشق جدید نشست و

چشم روی آرزوم همیشه بست و ... پشت سر پنجرمون رها شد....

اونی که می خواستم مثل اشک چکید و ... تو طول راه باز یکی و دید و

به آرزوش انگار دیگه رسید و ... به خاطر هیچی ازم جدا شد....

 


نوشته شده توسط داوود در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

یادت میاد گفتی چشات خورشیدو یادم میاره

حالا که خورشید چشام غروبو مهمون میکنه واسه آسمون عشقت مهتاب

نمیخوای؟!

....

یادته وقتی داشتی میرفتی قلبمو بطرفت دراز کردمو گفتم:

می خوای چیزیرو که مال خودته جا بزاری؟!

و تو بی اعتنا از کنارم گذشتیو رفتی . حالا که برگشتیو میگی بشیمونی

قلب من خاطراتی رو که از تو برام مونده به طرفت دراز میکنه:

(( می خوای چیزیرو که مال خودته جا بزاری؟!))


نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه یکم شهریور 1385

لينك مطلب

پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست فریاد بزنم: بخاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ

پرسید:بخاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم میخواست فریاد بزنم: بخاطر تو

با بغضی غمگین گفتم: بخاطر هیچ

ازش پرسیدم: تو بخاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود

گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است!!!!!

 

 


نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه یکم شهریور 1385

لينك مطلب

من خواهم مرد ...

 

 


نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه یکم شهریور 1385

لينك مطلب

وقتی رفتی باز هوا بد شد                  

روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد

گریه ی ابر ها بد تر شد

گلها پژمردن وای گلها مردن                               بی خبر مونده از همه رونده

شاخه هاشون زیر پا خم شد                             قاصدک خبر نیاورده

ابرها باریدن، دل ها پوسیدن                              وقتی رفتی باز هوا بد شد

قفس قناری تنگ تر شد                                 روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد                               وقتی رفتی آسمون تر شد

روزگار از بدی بدتر شد                                     گریه ی ابر ها بد تر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد                              دیگه بر گرد یار، دیگه بس کن ناز

گریه ی ابر ها بد تر شد                                     دل من از غصه داغون شد

این دلم مرده دستم و خونده                            بی تو من خستم، در ها رو بستم

 صبح تا شب بهونه آورده                                همه جا واسم یه زندون شد

قلبم محکوم شدبه شکستن غرورم محکوم شد به خرد شدن احساسم محکوم شد به بازی گرفته شدن دلم محکوم شد به تیره شدن چشمانم محکوم شد به باریدن .با این همه محکومیت برگشتم که باز در کنارت به آرامش برسم اینو ازم دریغ نکن میدونم تو دل بزرگی داری میدونم  که قلبتو شکستم ولی هیچ وقت لبه های تیزش دست منونبرید همه این چیزارو میدونم بزار در عشق تو تولد دوباره داشته باشم کمک کن

      

 

همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر


لااقل نگاهی به پشت سرت کن
...!


شاید کسی در پی تو می دود

 و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...!
و تو
...


هیچ وقت او را ندیده ای
...

 

 

 


نوشته شده توسط داوود در چهارشنبه یکم شهریور 1385

لينك مطلب

 

 


نوشته شده توسط داوود در دوشنبه سی ام مرداد 1385

لينك مطلب


نوشته شده توسط داوود در دوشنبه سی ام مرداد 1385

لينك مطلب

پسرکی 2 خط موازی روی تخته سیاه کشید
خط اولی به دومی گفت:ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم
دومی قلبش لرزید و لرزان گفت:بهترین زندگی
در همان وقت معلم با صدای بلند گفت:2 خط موازی هیچگاه یه هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند
2خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی از انها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند

نوشته شده توسط داوود در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

لينك مطلب

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

                                    بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

                                 گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف

                                تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

                               جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

                              بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست


نوشته شده توسط داوود در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385

لينك مطلب

زندگی چیست جز  درد کشیدن 

 زندگی چیست جز محنت کشیدن

 زندگی چیست جز راهی بی پایان

من در این راه نیاز به همسفری داشته ام

من در این راه نیاز به مرکبی داشته ام

من در این را ه بی حضورت دچار تشویش گشته ام

عشق چیست که ادم را فنا سازد در آخر

عشق چیستکه آدم را رسوا سازد در آخر

عشق چیست که باعث شد به خاطرت زندگی را ببازم

ای کاش هیچ گاه نگاهم در دید گاه زیبایت نمی تابید

ای کاش هیچ وقت آوایت در گوشهایم نجوایی نمیکرد

وای کاش هیچ گاه تنم مزه شیرین آن مخمل را نمی چشید

من در وادی تو دیوانه گشته ام

من در حصار عشق تو مجنون زمانه گشته ام

من در گرمای مهر تواز خود بی خود گشته ام


نوشته شده توسط داوود در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385

لينك مطلب

درباره وبلاگ
موضوعات
نویسنده
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati